Nova free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین

دلم می خواست:عشقم را نمی کشتند
صفای آرزویم را-که جون خورشید تابان بود- می دیدند.
چنین از شاخسار هستی ام آسان نمی چیدند
گل عشقی چنان شاداب را پرپر نمی کردند.
به باد نامرادی ها نمی دادند.
به صد یاری نمی خواندند
به صد خواری نمی راندند.
چنین تنها،به صحراهای بی پایان اندوهم نمی بردند.
دلم می خواست،یک بار دگر او را کنار خویش می دیدم،
به یاد اولین دیدار در چشم سیاهش خیره می ماندم،
دلم یک بار دیگر ،همچو دیدار نخستین ،
پیش پایش دست و پا می زد.
شراب اولین لبخند در جام وجودم ها وهو می کرد.
غم گرمش نهانگاه دلم را جستجو می کرد،
دلم می خواست :دست عشق –جون روز نخستین-
هستی ام را زیرورو می کرد!!!!!!!!!!!
"فریدون مشیری"

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان!
جدت حسین کشته ز جور یزید شد
عباس از برای برادر شهید شد
زینب اسیر پنجه ی قوم پلید شد
از بهر (پیروی) غم دیگر مزید شد
افتاد چون بیاد علی اکبر جوان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان!
3.jpg)
السلام علی الحسین
و علی علی ابن الحسین
و علی اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسین
و رحمه الله و برکاته
مرحوم میرزا محمد تنکابنی در کتاب قصص العلماء می نویسد، پادشاه فرنگستان در زمان شاه عباس، سفیری نزد وی فرستاد و نوشت : علما مذهب خود را جمع کن تا راجع به امر دین و مذهب با سفیر من مناظره کنند، چنان چه سفیر من ایشان را مجاب کرد شما به دین ما در آیید!!
کار آن سفیر این بود که هر کس چیزی را در میان کف می گرفت وی از آن خبر می داد و اوصاف آن را بیان می کرد!!
شاه عباس دستور داد تا علماء به ریاست ملامحسن فیض، مجلسی تشکیل دادند. ملامحسن به سفیر فرنگ گفت: مگر پادشاه شما سفیر عالم و دانشمندی نداشت که مثل تو آدم عوامی را برای مناظره با علماء فرستاد؟!
سفیر فرنگ گفت: شما از عهده من بر نمی آیید، اکنون هرچه می خواهید در میان کف دست بگیرید تا من جواب بگویم.
ملامحسن فیض تسبیح تربت امام حسین علیه السلام را در میان کف دست گرفت. سفیر فرنگ به دریای فکر غوطه ور شد و چیزی نگفت!!
ملامحسن گفت: چرا از جواب عاجز شدی؟!
سفیر فرنگ گفت: من عاجز نشده ام، می دانم که در میان دست تو یک مشت خاک بهشت است ولی فعلا در این باره فکر می کنم که خاک بهشت از کجا بدست تو آمده؟!!
ملامحسن گفت : حقا که راست گفتی، این مقدار خاکی که در دست من است تسبیح تربتی است از قبر مطهر پسر دختر پیغمبر ما صلی الله علیه و آله.
سفیر فرنگ پس از شنیدن این موضوع به دین مقدس اسلام مشرف شد!!
- از کتاب ستارگان درخشان تالیف محمّد جواد نجفی

كاش چون پاييز بودم
كاش چون پاييز خاموش و ملال انگيز بودم
برگهاي آرزوهايم يكايك زرد ميشد
آفتاب ديدگانم سرد ميشد
آسمان سينه ام پر درد مي شد
ناگهان طوفان اندوهي به جانم چنگ ميزد
اشكهايم همچو باران
دامنم را رنگ مي زد
وه ... چه زيبا بود اگر پاييز بودم
فروغ فرخزاد
![]()
هیچ صدایی به گوش نمی رسد، تنها سکوت. تنها این سکوت است که با ساکنین آرام این جا خلوت کرده. هیچ روشنایی وجود ندارد. دریغ از یک باریکه نور. هیچ چیز. این جا ساکنینش برای دیدن، نیازی به چشم ندارند. این جا برای حس کردن وجودت، برای نزدیک شدن به روحت، نیازی به لمس کردن ندارند. زیرا در سرمای ناامید کننده ی این سرزمین، گرمای کوچک وجودت، همه را متوجه حضور تو می سازد. همه ی آن ها وجودت را احساس می کنند. همه ی آن ها.
این جا کسی به رفتارت، کسی به حرف هایت و کسی به نگاه های تو نیز توجه ایی نمی کند. این جاست سرزمین موجودات مرده و بی روح عالم ما. آن ها هیچگاه متوجه مهر و محبت تو نمی شوند. چون در این سرزمین، هیچ کس قلب ندارد. قلب ها از حرکت ایستاده اند. سرمای زیاد اینجا، از قلب های مهربان ساکنینش، قلب هایی منجمد و بی روح شکل داده تا هیچگاه ظلمت و تاریکی این سرزمین را احساس نکنند. زیرا این سرزمین، دوست ندارد ساکنینش را از دست بدهد.
زمانی که این جا هستی، همه ی آن ها حضورت را دریافته اند. شاید چشمی برای دیدن ندارند و شاید گوشی برای شنیدن نداشته باشند اما همه آن ها گرمای وجودت را احساس می کنند. چون هر چه که باشد، همه ی آن ها همانند من و تو زندگی می کنند. برای آن ها نیز حیات، به همین مقدار که برای من و تو زیباست؛ پر ارزش است. حتی اگر هیچ گاه پی به زیبایی های ماورای سرزمین خود نبرند. آن ها زنده اند، زندگی می کنند و زندگیشان را دوست دارند. همانند من و تو، اما آن ها هیچگاه امید را تجربه نکرده اند. یاد نگرفته اند که می توان آرزو کرد، امید داشت و یا حتی، از زندگانی لذت برد. زیرا این جبر است که بر این جا سایه افکنده.
هر صبح که خورشید از شرق خودنمایی می کند و تمامی نقاط این کره خاکی را با نور و حرارت خود تسخیر می کند. و زمانی که من و تو با طلوع آن روزی جدید را پیش روی خود می بینیم، در این سرزمین، در این نقطه از سیاره ما، هیچ کس متوجه آن نیست. هیچ پرتو نوری نمی تواند پس از طی آن فاصله زیاد خودش را به اعماق این جا برساند. ساکنین اینجا، هیچگاه از حضور خورشید مطلع نبوده اند و هیچ گاه متوجه حرارت ملایم آن نیز نشده اند.
در این سرزمین همیشه شب است. شبی آرام و ساکت، حتی در این سرزمین صدای یک جیرجیرک کوچک و تنها را هم نمی توانی بشنوی، زیرا هیچ جیرجیرکی نتوانسه به این سرزمین پای بگذارد. این جا هیچ چیزی نیست. هیچ چیز وجود ندارد. آرام، ساکت، بی روح، سرد و حتی گهگاهی خشن. برای ساکنین این سرزمین روز و روشنایی معنا و مفهومی ندارد. این جا همیشه تاریک است. گویی خورشید برای همیشه با ساکنین اینجا وداع گفته، انگار همیشه شب است. همیشه شب. اما شب های اینجا نیز فارغ از حضور ماه و ستارگان آسمان من و توست.
زمانی که یکی، ماه را در سرزمین خود بر فراز بلندترین کوه ها می یابد، یا در زمانی که یکی دیگر ماه آسمان من و تو را در کنار بلندترین برج های شهر خود می بیند، یا در زمانی که به انعکاس نور ماه در درون دریاچه ایی کوچک خیره می شویم. به یاد آوریم که در این سرزمین، هیچ ماهی دیده نمی شود و ساکنینش حضورش را هیچگاه و هیچگاه در نمی یابند.
این جا، در این سرزمین، در اعماق اقیانوس، در زیر هزاران هزار لیتر آب، کیلومتر ها پایین تر از جایی که من و تو ایستاده ایم، موجوداتی هستند که همان حقی که به همه ی ما داده شده، به آن ها نیز تعلق گرفته. زندگی. آن ها زنده اند و زندگی می کنند. حتی اگر کسی بداند یا نداند؛ تنها این مهم است که آن ها هستند. و زنده اند. شاید میلیون ها پیشتر از نسل ما.
خدای من و تو، خدا و خالق آن ها نیز هست. شاید همه ی ما آن ها را سال ها و سال ها فراموش کنیم. اما این فراموشی برای آن ها هیچ اهمیتی ندارند. زیرا آن ها تنها و تنها خدای خودشان را دارند. و خدای من و تو، هیچگاه آن ها را ترک نکرده. چون خدا، وسعتی به اندازه تمامی عالم دارد. وسعتی تا بی نهایت.
کاش همه ی انسان ها خدایی بودند، کاش همه آن ها قلبی نه به بزرگی عالم، بلکه به وسعت اقیانوس داشتند. شاید آنگاه هیچوقت، همدیگر را فراموش نمی کردند.
پس بیا تا اقیانوس باشیم...

طرح های جدیدی از سیستم پرتاب فضاپیمای تجاری شرکت "ویرجین گالکتیک" Virgin Galactic منتشر شده است. قرار است فضاپیماهای این شرکت علاقه مندان را در ازای دریافت پول به یک سفر کوتاه فضایی ببرد.
این فضاپیما براساس طرح راکت فضایی "اسپیس شیپ وان" SpaceShipOne طراحی شده است. در این طرح که پیشتر جوایزی را هم نصیب خود کرده، فضاپیما قبل از روشن کردن موشک هایش، توسط یک هواپیما به هوا فرستاده می شود.
شرکت ویرجین در این طرح تغییراتی داده است. از جمله اینکه فضاپیمای ویرجین کمی بزرگتر طراحی شده تا قادر باشد هر بار هشت مسافر را با خود به فضا ببرد. این پروازها قرار است از سال ۲۰۱۰ آغاز شود. ریچارد برانسون، مدیر شرکت ویرجین گفت که بردن مسافر به فضا، تجارتی با پتانسیل بسیار بالا است.
او در کنفرانس خبری در نیویورک در این مورد گفت: "فکر می کنم بسیار مهم است که این پروژه از نظر تجاری موفقیت آمیز باشد. در این صورت ما خواهیم توانست راه سرمایه گذاری خصوصی را در تکنولوژی فضانوردی و پرتاب فضاپیما باز کنیم. "
"در صورتی که این تجارت از مراکز نظامی به بخش خصوصی سپرده شود، میزان سرمایه گذاری در این بخش می تواند با مقدار سرمایه ای که در صنایع تلفن همراه و تکنولوژی های مربوط به اینترنت صرف می شود، رقابت کند." فضاپیما در کارخانه ای در کالیفرنیا ساخته خواهد شد.
"ویرجین گالاکتیک" طراحی فضاپیماهای خطوط فضایی خود را به آقای برت روتان که به نوآوری در طراحی هواپیما مشهور است، سپرده است. گفته می شود کار ساخت حامل فضاپیما موسوم به "شوالیه سفید ۲" به زودی به پایان خواهد رسید و قرار است پروازهای آزمایشی آن در سال جاری میلادی آغاز شود. شرکت "ویرجین گالاکتیک" می گوید که شصت درصد از دومین فضاپیمای این شرکت هم ساخته شده است.
هم حامل فضاپیما و هم خود فضاپیما در کارخانه "اسکیلد کامپوزیت" Scaled Composites در ایالت کالیفرنیا ساخته می شوند که به آقای روتان تعلق دارد.
فضاپیماها حامل دو فضانورد و شش مسافر خواهد بود. پروازها در محلی به نام "اسپیس پورت آمریکا" Spaceport America در صحرایی در ایالت نیومکزیکو در آمریکا انجام خواهد شد.
قیمت بلیط این سفر فضایی دویست هزار دلار است. شرکت "ویرجین گالکتیک" اعلام کرده که تا کنون بیش از دویست نفر برای انجام این سفر نام نویسی کرده و هشتاد و پنج هزار نفر دیگر برای انجام این کار ابراز علاقه کرده اند. این شرکت همچنین می گوید که ده ها میلیون دلار ودیعه تا کنون دریافت کرده است.
آقای برانسون می گوید که سیستم پرتاب این فضاپیما را در اختیار گروه های تحقیقاتی و صنعتی نیز قرار خواهد داد.
او در مراسم معرفی این پروژه در موزه تاریخ طبیعی آمریکا گفت: "این موضوع که این سیستم قادر است احجام و ماهواره ها را با هزینه ای اندک وارد فضا کند بسیار مهم است." "این سیستم امکان بسیار خوبی برای محققین پدید می آورد. آنها قادر خواهند بود از این طریق آزمایشات بیشتری در فضا انجام دهند. این امکان به آنها کمک می کند تا به سوالاتی کلیدی درباره آب و هوای کره زمین و اسرار عالم پاسخ دهند."
آسمان پارس
![]()
در روزگاران پیشین، آن گاه که اولین لرزش صدا بر لبانم جاری شد. بر فراز کوهی مقدس رفتم و با خدا اینگونه سخن گفتم:
پروردگارا! من بنده توام. قدرت و اراده پنهان تو، قانون من است و من، همواره فرمانبردار تو خواهم بود.
اما خدا هیچ جدابی نداد و چونان طوفان عظیمی گذر کرد.
پس از هزار سال، بر بلندای کوه مقدس قدم نهادم و دوباره، خدای را اینگونه سخن گفتم:
پروردگارا! من آفریده توام. مرا از گل سرشتی و تمام هستی ام از توست.
و خدا هیچ پاسخی نگفت، اما چون هزار بالی شتابان گذشت.
هزار سال بعد، بلندای کوه مقدس را صعود کردم و باز، خدای را چنین ندا دادم:
ای پدر! من فرزند توام. با شفقت و عشق مرا زندگی بخشیدی، من نیز با عشق و پرستش، وارث پادشاهی تو خواهم شد.
و خدا چیزی نگفت و چونان مهی که تپه های دوردست را می پوشاند، دور شد.
پس از هزار سال، آن کوه مقدس را بالا رفته، دوباره خدای را اینگونه گفتم:
ای خدای من، ای آرزوی من، دیروز توام و تو امروز منی. من ریشه تو در زمین و تو گل من در آسمانی، و ما در نگاه گرم خورشید، رشد خواهیم کرد.
پس، همان لحظه، خدا به سویم خم شد و به آرامی، عبارتی شیرین و دلنشین در گوشم نجوا کرد و همانگونه که دریایی، جویباری ضعیف را بر خویش می کشد، مرا در خود پذیرفت.
و هنگامی که دره ها و دشت ها را فرود می آمدم، خدا نیز آنجا بود.
- جبران خلیل جبران
my confession

Josh Gorban
my confession
I have been blind, unwilling to see
The true love you're giving
I have ignored every blessing
I'm on my knees confessing
That I feel myself surrender
Each time I see your face.
I am staggered by your beauty
Your unassuming grace
And I feel my heart is turning
Falling into place
I can't hide
Now hear my confession
I have been wrong about you
Thought I was strong without you
For so long nothing could move me
For so long nothing could change me
Now I feel myself surrender
Each time I see your face.
I am captured by your beauty
Your unassuming grace.
And I feel my heart is turning
Falling into place
I can't hide
Now hear my confession
[bridge]
You are the air that I breath
You're the ground beneath my feet
When did I stop believing
Cause I feel myself surrender
Each time I see your face.
I am staggered by your beauty
Your unassuming grace
And I feel my heart
Falling into place
I can't hide
Now hear my confession
I can't hide
Now hear my confession
Hear my confession

فضاپیمای «سوهو» با كشف هزار و پانصدمین دنبالهدار ركورد كشفیات سایر فضاپیماها را شكست و به عنوان موفق ترین كاشف دنباله دارها نام گرفت.
رصد خانه خورشیدی و هلیوسفریك سازمان فضایی آمریكا (ناسا) و سازمان فضایی اروپا (اسا) كشف تاریخی خود را در روز ۲۵ ژوئن انجام داده است.
به این ترتیب شمار كشفیات سوهو در راس تامن موارد اكتشافات دنبالهدارها در طول تاریخ رسیده است.
سوهو در سال ۱۹۹۵ برای مطالعه روی فیزیك خورشیدی و آب و هوای فضایی پرتاب شد، اما موقعیت ابتدایی آن بین خورشید و زمین منظرهای فوقالعاده عالی از فضای داخل مدار زمین برای تحقیق ایجاد كرد.
این فضاپیما همچنین به پژوهشگران امكان داد دریابند كه چطور دنبالهدارها میمیرند.
خبرگزارى ايسنا